www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق اول




www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق اول


کتاب عشق و لجن - بخش عشق اول

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و رنگ

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و رنگ


بندر خمیر
محلیا می گفتن عبدو ، شوهرش یازده سال پیش رفته دریا و دیگه نیومده
.
سلیمه یازده سال بود صبح می رفت لب دریا منتظر تا شب
می گفتن ازش که می پرسیم می گه
عبدو رفته دریا
ظهر بر می گرده
غذا ساختُم براش

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و رنگ


www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و رنگ

حدود ده سال پیش
توی یکی از دهات اطراف نایین اصفهان
یه پیرمردی بود
تو ده معروف بود به یوسف گیوه
البته صداش می کردن یوسف دیوونه
می گفتند یه پسر داشته که شهید شده
.
فکر نکنم کل کسایی که تو ده زندگی می کردند 50 تا می شدند
همه هم کفش می پوشیدند

می گفتند 40 ساله صبح ها بلند می شه
نمازش و می خونه
و تا شب گیوه می بافه
کل خونش پر گیوه است
و لی هر روز و هر روز کارش همینه
با کسیم حرف نمی زنه
فقط گیوه می بافه و
گیوه می بافه
بعد ازت سوال می کردن :
آخه مگه اینروزا کسی گیوه می پوشه ؟
می گفتند قدیما تو مسجد می دیدینش
چند سالیه مسجدم نمی ره
.
کلا ده دقیقه بیشتر ندیدمش
.
ولی خیلی بهش مدیونم
ازش که خداحافظی کردم
بهش گفتم یه نصیحت بهم بکن
گفت :
به بقیه کاری نداشته باش
نمازتم اول وقت بخون
گفتم این که شد دو تا نصیحت
گفت :
تو یکیشم انجام دادی هنر کردی
.
نمی دونم چه ربطی بین دیوونگی و عاشقی هست
فقط می دونم
یوسف گیوه
عاشقه
به کسیم کاری نداره
نمازشم سر وقت می خونه

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و رنگ



www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و رنگ


کتاب عشق و لجن - بخش عشق و رنگ

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و مادر

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و مادر

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و مادر

همین من
همین من لجن

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و مادر


www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و مادر

این بخش را تقدیم می کنم
به مادرم
او که شنیدن صدایش
نگران بودنش برای به موقع غذا خوردنم
و دعا کردنش
من را وادار به پرواز کرد

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


دی ماه

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد

آذر ماه

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


آبان ماه

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


مهر ماه

شهریور ماه

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


مرداد ماه

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


تیر ماه

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


خرداد ماه

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


اردیبهشت ماه

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد


فروردین ماه

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تولد

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تنهایی


یا من بازی را بلد نبودم
یا
تو جِر زدی

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تنهایی


موسیقی و صدایت

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تنهایی


گفتی که روزگار به کام است چرا
اینگونه ساز ، رنجور می زند؟
گفتم این ساز نیست ، صدای دل است
که از نبودت چنین شور می زند

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تنهایی


تو استاد و من شاگرد

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تنهایی


امشب نمی گذرد

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و تنهایی

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و بهشت

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و بهشت

تا به حال
به این اندازه به احساسم نزدیک نبوده ام

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و بهشت

امشب
شمع
نقاشی می کند
پابه پایمان
بهشت را
پیش پایمان

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و بهشت

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و بهشت

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و بهشت

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و بهشت

www.AminMansouri.com

کتاب عشق و لجن - بخش عشق و بهشت


بخش عشق و بهشت